دارم میمیــــــــــــــــــرم

طبیبان بر سر بالین من
 
آهسته می گویند :

که امشب تا سحر
 
این عاشق دیوانه می میرد
 
دلم در سینه می سوزد
 
تو را ندیده می میرم


کجایی عشق من؟

دستم بگیر
 
دارم به یادت ...
 
 
 
 می افتم ...

http://i32.tinypic.com/2a5lnyw.jpg

عشق من؟

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد به سر


مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق می شد بیشتر


آمد و در خلوتم دمساز شد

گفت و گو ها بین ما آغاز شد


گفتمش در عشق پا برجاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل


گر تو زورق بان شوی دریاست دل

بی تو چون شام بی فرداست دل


دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده


گفت در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست می دارم بدان


شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تویی مخمور خمارم من بدان


با تو شادی می شود غم های من

با تو زیبا می شود فردای من


گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل به جادوی دلت افسون شده


جز تو هر یاری به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده


به جان ...م

مردم همه

تورا به خدا

سوگند مي‌دهند


اما براي من

تو آن هميشه‌اي

که خدا را به‌تو

سوگند مي‌دهم!


دعا کنین فراموشش کنم! Roya رو!

چه دردیست این

این شب سرخ خونین پهنا

که درست همچون جگرم از غمت تاول زده است
 
می کنم تاول به تاول جگرم را...
 
چرا فراموش نمی شوی؟...


من و تو

رستنی ها کم نیست

من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنی ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست

من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست

من و تو کم خواندیم

من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبد باد با دهانی بسته وا ماندیم

من و تو کم خواندیم

من و تو واماندیم

من و تو کم دیدیم

من و تو کم چیدیم

وقت بیداری فریاد چه سنگین خفتیم

من و تو کم بودیم

من تو در میدان ها اما

آنک اندازه ی ما می خوانیم

ما به اندازه ی ما می بینیم

ما به اندازه ی ما می چینیم

ما به اندازه ی ما می روییم

من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم

من و تو حق داریم در شب این جشن نبض آدم باشیم

من و تو حق داریم که به اندازه ی ما هم که شده با هم باشیم


?what I love You

به نام آنکه آفرید مرا

تا دوست بدارم تو را

بی آنکه بدانم چرا؟

http://i35.tinypic.com/nq389d.jpg

شقایق من...

اگر خدا نيستی
 
چرا تکی؟
 
يگانه‌ی من!


بی تو؟ نه هرگز

بی تو

خانه‌ی عمرم

از پای‌بست

ویران است

ای

بست ِ پای ِ من به‌زند‌گی ...

 
http://files.myopera.com/eshghe_door/albums/439369/Copy%20of%20122617254320sescw.jpg

عزیز مهربونم!

سلام عزيز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟
شب که می شه يواش يواش، با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟
 
اجازه هست بيای پيشم يه كم بگم دوست دارم؟
تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم
بريم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی
بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم
 
اجازه هست خيال کنم، تا آخرش مال منی؟
خيال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟
اجازه هست خيال کنم، بازم ميای می بينمت؟
با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟
 
طپش طپش با چشمكت، غزل بگم برای تو
با اتكا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟
هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم
هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو
 
اجازه هست بازم تو خواب، بوس بكارم كنج لبات
يه شعر تازه تر بگم، به ياد شرم گونه هات
نشونيتو بهم می دی؟ تا پنهون از چشم همه
ورق ورق نامه بدم بازم برای خنده هات
 
هميشه مهربون من! نامه رسيد به انتها
فقط يه چيز يادت باشه: بازم به خواب من بيا


چرا؟

قانون جاذبه را به بازی گرفته ای

هر چه بیشتر می خواهمت

بیشتر دور می شوی…

http://files.myopera.com/eshghe_door/albums/439369/122617254316iy3on.jpg

نمیشود!

ديگر نخواهيم توانست
 
نه تو مي تواني
 
دل از سادگي من بكني
 
نه من مي توانم
 
تازه تر از تو
 
براي شعرهايم
 
بهانه بيابم
 
قبول كن
 
ديگر براي خداحافظي
 
دير است.

عـــــــــــشـــــــــــق مـــــــــــــن

بي تو اما عشق بي‌معناست، ميداني !!؟

دستهايم تا ابد تنهاست، ميداني !!؟

http://files.myopera.com/eshghe_door/albums/439369/29diqo1.jpg

!

اگر تمام وصله‌های دنیا را یکجا جمع کنیم

باز هم من و تو،

 با هیچکدامشان به هم جور نمی‌شویم

تو را نمیدانم، ولی من نــا جورم...


ستاره ی من؟ صبور و مهربونی با قلب عاشق من...

شب که می خوابی یادت باشد

نردبان خانه را بخوابانی

حوض را هم خالی کن

ماه اگر به زیبایی تو دست یابد

دیگر سراغ از شب هیچ بی ستاره ای نمی گیرد

یادت که نمی رود

من بی ستاره ام

آینده!

می پرسم:"چه کار می کنی؟"

می گویی:"به آینده فکر می کنم!"

می پرسم:"آینده؟"

می گویی:

" آ:آری،کاش

ی : یک بار

ن :نشانم بدهی

د :دوستم داری

ه :همین!!!"

تنها تویی دار و ندارم!

چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو

قبول ندارم

به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی

حساب نکردی که من

به جز تو
 

هیچ ندارم ؟

عاشق شدم!

و من عاشق شدم آري ، ببين تنها گناهم را

كسي آيا نميبخشد ، نخستين اشتباهم را


به جرم دوستي با تو ، گذشتند از تمام من

كسي ديگر نميخواهد ، دل غرق گناهم را


كه تنها اين دل تنگم ، به چشمان تو خوش بوده

چگونه از تو بردارم ، نگاه گاه گاهم را


نگاه عاشقت هر دم ، نشسته پيش چشمانم

چگونه از تو بگريزم ، گرفته باز راهم را


تو تا دستان گرمت را ز دستانم جدا كردي

گرفتي از نگاه من دگر پشت و پناهم را


قسم بر عهد تو اي گل ، كه تا آخر وفادارم

ببين اكنون كه آوردم خدا تنها گواهم را


اندازه ی من، كسي ترا دوست نداشت

دل، عشق پُر از رنگ و ريا دوست نداشت

يك لحظه ترا ز من جدا دوست نداشت

اي آينه دار ِ خلوتم، باور كن

اندازه ی من، كسي ترا دوست نداشت

http://files.myopera.com/eshghe_door/albums/439369/12261722004.jpg

راه نرو، می ترسم...

مرسی که هستی،

و هستی را رنگ می‌زنی.

هيچ چيز از تو نمی‌خواهم؛

فقط باش،

فقط بخند،

فقط راه برو.

نه. راه نرو

می‌ترسم پلک بزنم

ديگر نباشی....

http://files.myopera.com/eshghe_door/albums/439369/12261722006478840-md.jpg 

چیکار کنـــــــــــم؟

دلم تنگ است

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عشق آبی دریای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی

چون پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش به حال دلم سوخت

و مهربانی را

نثار من می کرد

 
http://files.myopera.com/eshghe_door/albums/439369/12209063372lc0h80.jpg

دلم تنگه دوباره!!

کاش می آمدی اما...

نشانی از آمدنت نیست...

دروغ نمی گویم آری...!

دلتنگت شده ام

 
http://files.myopera.com/eshghe_door/albums/439369/12261722002la4sw1.jpg

کجایی عشقم؟

انگشتانم سست می شوند

دانه های تسبیح کم می آیند

بس که تو را خواسته ام


hatirla sevgili

Dudağımda yarım kalan
Söylenmemiş son sözümdün
Baki olsada ayrılık
Aşk her daim ölümsüzdür

Hatırla sevgili o eski günleri çocuklar gibi
Efkar kitabedir aşka demde okunur
Yalan dünya dört mevsimde bir bahar olur
Varsın eller gönül yarası kapanır sansın
Kabuğun altında sevgili sen kanayasın X2

Ömrümüzün son demidir
Dönülmeyen o gitmeler
Kuşatıldık zor yıllarda
Yarım kaldı hep o sevdalar

Hatırla sevgili o eski günleri çocuklar gibi
Efkar kitabedir aşka demde okunur
Yalan dünya dört mevsimde bir bahar olur
Varsın eller gönül yarası kapanır sansın
Kabuğun altında sevgili sen kanayansın

http://files.myopera.com/eshghe_door/albums/554057/%26hatirla_sevgili.jpg 

عشق و شعر

این روزها برایت شعری نگفتم
 
به این فکر می کنم
 
که چقدر به تو بدهکارم
 
اما عزیزم
 
با این پستچی های سر به هوا
 
دل شاعر که شکستنی است
 
چگونه در پاکتی
 
سالم به دست تو خواهد رسید؟…

http://files.myopera.com/eshghe_door/albums/439369/1226172200xuli.jpg

هيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم

هيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم

نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم


روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرم

هيچ وقت نشد نفهميدی که بی تو دنيا ندارم


تو همه دنيای منی امروز و فردای منی

هيچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم


ميگن چشای عاشق يه دنيا شعرو قصه ست

اما چرا عزيزم چشام لبريز غصه ست


ميگن گل شقايق نشون داغ عشق

من از نگاه داغت شدم باغ شقايق


ميگن شبا ستاره ها رابط عشقو قلبان

اما اخه ستاره ام راه نميده به چشمام


ميگن اشکای عاشق پيش خدا عزيزه

نميدونم تا کی بايد بريزه و بريزه


وقتی شبا تو اسمون رنگه چشاتو ميبينم

دلم ميخواد بهت بگم که روزو رويا ندارم


بين تموم ادما تو عشق پاک اين دلی

تو اسمون روياهام جز تو ستاره ندارم


ميگن چشای گيرا خوب داره از اين اسيرا

بگو تا کی بايد من باشم مثل اسيرا


ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه

عاشق نبوده حتما اونکه اينارو گفته


دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره

اما بگو عزيزم اين کارا فايده داره؟

اعتراض های یک نی نی به بابا و مامانش آقای پدر!(نه که نی نی خیلی دوست دارم)

در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ،
و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! plz

 
خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من،
نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است !!!
لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

 
پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه،
از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید.
چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش
 مرا به یاد قرضهای شما می اندازد !

 
مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده،
و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند!
زهرمار، درد، مرض، کوفت ! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی !
جیش کنی تو شلوارت!

 
مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی ، که اختیارش رو دارم !
 لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

 
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین،
 از چینی های توی کابینت استفاده نمایید ! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

 
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید!
این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست،
بلکه موجب می شود که شیرتان بوی " بچه سوسک مرده " بدهد.

 
آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند
و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد !
الان بگم که بعد شرمنده تون نشم


آخییی نازی

نگران نباش
 
نمی شود دوستت نداشت
 
لجم هم که بگیرد از دستت
 
نهایتش این است که
 
دفتر چه ی خاطراتم
 
پر از فحش های عاشقانه می شود…


روز دختر مبارک

و خداوند آدم را آفرید
 
و خواست عشق بیافریند که تو را آفرید ...
 
بخشی از زیباییش را به تو هدیه کرد و تو آنچنان زیبا شدی
 
که خداوند بارها خودش را برای آفرینشت ستود ،
 
پیکرت را ظریفتر از آدم تراشید
 
اما وجودت را بیش از او سرشار صبر کرد
 
که خوب می دانست
 
تاریخ ، بی رحمانه ترین ترکه های ظلمش را
 
بر پیکر ظریف و زنانه تو فرود خواهد آورد ،
 
و دستانت را غرق در لطافت کرد
 
چرا که تو می بایست اول بار حس لطیف و خلسه آور نوازش را
 
به آدم و بعد به فرزندان آدم هدیه می کردی ،
 
و تو را آفرید که مجرای اشک را هم آفرید
 
که خوب می دانست این تویی که در زمین مامور اجرای آرامش می شوی
 
و این تویی که هر جا درد ببینی
 
بی درنگ بر می داری و در گوشه ای از درونت جای می دهی
 
و این تویی که همیشه بی صدا درد می کشی
 
بی صدا غصه می خوری
 
و اشک را به تو بخشید
 
تا شاید هجوم انبوه سیاهی غصه های تو را در خود بشوید ،
 
و خداوند طرح لبخند را اول بار روی صورت تو نقش زد
 
و تو چقدر با آن لبخند ، شیرین و آسمانی شدی
 
و فرشته ها با چه حسرتی تو را نگاه می کردند
 
و حالا تو ماندی و آن لبخند
 
که همیشه روی دل نگرانیها ، خستگیها و انتظارت می نشانی ،
 
و خداوند قدرت زایش را به تو بخشد
 
و تو با چه شادی مادرانه ای
 
بر پیشانی درد بوسه می زدی
 
تا کودکی به دنیا آید
 
و تو نه با شیره جانت که با تمام جانت بزرگش کنی
 
و اول بار تو به او عشق بیاموزی
 
و شهامت را
 
و صبر را
 
و زندگی را ...
 
آری ...
 
ایثار ، اول بار سایه اش را روی بستر تو انداخت
 
و گذشت از درون تو گذر کرد
 
و مهربانی در نگاه تو مهیا شد
 
وعشق چون عشقه ای دور پیکر تو پیچید ،
 
و تو زن شدی ...
 
مظهر لطافت
 
اسطوره صبر
 
شاید هم خزانه دار درد ...
 
اینجا دگر همه عادت کرده اند
 
زیباییت را بردارند
 
و دردهایشان را کنار تو جای بگذارند
 
خنده ها را از تو بگیرند
 
و به جایش فریادشان را در گوش تو نجوا کنند
 
اینها شیرینترینها را از تو می خواهند
 
و تلخ ترینها را به تو باز پس می دهند
 
و دگر هیچ کس یادش نیست
 
که خدا چقدر تو را دوست می داشت
 
و روز آفرینشت چه اعجازها که نکرد ...
 
اینجا همه خیال می کنند
 
تو تنها برای زندگی بخشیدن آمدی
 
و حالا کی قرار است
 
کمی خودت هم زندگی کنی
 
دگر وقت فکر کردن به این یکی را پیدا نمی کنند !
 
اما تو باز صبر می کنی
 
آشکارا می خندی
 
پنهانی غصه می خوری
 
و باز عشق می ورزی ...
 
بیش از همه تنها ماندی
 
اما هیچ کس را تنها نمی گذاری ،
 
مهربانیت را سپاس ...
 
دنیا تمام زیباییش را وام دار توست
 
نمی دانم این را به تو گفته است یا نه ؟؟



و اینم تقدیم به همه ی دختران پاک ایران زمین

از جمله خودم


http://i35.tinypic.com/n5h5cz.jpg 

بازم چشمامو میبندم!

هر چه چشم هایم را باز تر می کنم
 
نمی بینمت
 
آنقدر دوری
 
که ترا
 
تنها با چشم های بسته
 

 
می توان دید…

باور

مرا اینگونه باور کن..

کمی تنها...

کمی بی کس..

کمی از یادها رفته..

خدا هم ترک ما کرده...

خدا دیگر کجا رفته..؟

نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟

که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست...


!

نزديک باش٬ ولي دور.


سايه‌ام تنهايي مرا نياز دارد.


و من تو را.




ها؟!!!

فاصله بين من و تو فقط يک کلمه است...

فاصله بين کلمه ها يک نفس!

اگر خواستار نرسيدني...

نفس نکش


خوشحالم که تو اول دنیای عاشقیمون گفتم : دوستت دارم!

کنارم نشسته ای

لبهایت شنید که من بوسه هم می سرایم

و تو اولین و آخرین بیتی

در تکاپو تو را وصف کنم

شعر را از دل آینه برداشتم

تو را نشانش دادم

اما شعر گفت جای تو خالیست

خیال کدر شد و بلند نوشت :

آه

هر چند تکراری

ولی در شعر تکرار زیباست

حرف هایم نا تمام ماند و تو از خیال من پر کشیدی

و زشت تر از آن زیبایی تلخ شعر خیال

نم اشکی بود که چشمم برای رفتنت سرود

برای رفتن کسی که هیچوقت نبود

کاش در شروع شعر میگفتم که دوستت دارم

تا در پایان دیوانه خطابم نکنند


امشب میای تو خوابم؟

لازم نيست دنيا ديده باشم

همين که تو را خوب ببينم

دنيايي را ديده ام!


دلم برات تنگ شده... صدباره!

مدتیست

گرمای حضورت را حس نمیکنم

در جستجوهایم برای تو

دستانم خالی بر میگردند

بی قرارم

این کلمات هم یاری نمیکنند

حالم خوش نیست

برگرد ...

هوای شاعری به من نمی سازد !!

 

من و تو و باران!

دوستت دارم
 
حتي اگر قرار باشد
 
شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت
 
تمام پس كوچه ها را
 
زير باران، قدم بزنم.

  امان از تنهایی

دلم خانه ی تو

فقیرم
 
اما نه آنقدر ها
 
دلم…
 
خانه بزرگتر از این؟
 
مال تو…
 
چشم هایم روشن تر از این؟
 
بیاویز به سقف خانه ات
 
دفتر شعر هایم…ورق ورق…
 
فرش زیر پاهات
 
جهاز تو، فقط لبخند کم دارد…
 
این یکی به عهده خودت
 
بابا را معاف کن…!


آغوش تو گناه نيست

آغوش تو گناه نيست

من در آغوش تو آرامش يافته ام

كه هيچ گناهي با

آرامش مانوس نيست

آغوش تو گناه نيست

من در آغوش تو امنيت

را احساس كرده ام

كه در هيچ گناهي امنيت

محسوس نيست

آغوش تو گناه نيست

من در آغوش تو تمام زيبايي

را لمس كرده ام

كه در هيچ گناهي زيبايي

ملموس نيست

پس امانم بده

كه تا ابد در دل اين زيبايي
 
آرامش يابم


تنها کمي از عشق جلو تر زده ام !!

  از ديدن تو به سيم آخر زده ام

در خلوت آسمان دل پر زده ام

ديوانه نگو!...گرچه... ولي نه ،به خدا

تنها کمي از عشق جلو تر زده ام


چشمان تو!

زیبایی دنیا را تنها آن لحظه ای که به چشمان تو

نگریستم دریافتم و از آن پس

هیچ لحظه ای از عمرم

بدون اندیشه ی تو سپری نشد...!!


واژه اي به ذهنم خطور نکرد جز اينکه دوستت دارم بسيار

بر روي کاغذ سفيد با قلبي از محبت سرشار

خواستم واژه اي بنويسم که بماند در ذهنت يادگار


هرچه فکر کردم چه بايد نوشت و اين ورق راکرد سياه

واژه اي به ذهنم خطور نکرد جز اينکه دوستت دارم بسيار


گرچه سخت است دوري ولي مي دانم اين را

که مي کنمت هر روز ياد ، آن هم بطور کرار


دلم به دلت گره خورده که نمي توان کردش باز

گره اش را با مهرباني کردي کور اي سالار


دستان گرمت را همواره بايد فشرد با احساس

چون دستـانت گرمــايي دارنـد فــرار


لبان سرخت را بايد بوسيد از دور

اين کار را بايد کرد هر روز تکرار


واژه ها در برابر خوبيهايت کم است آقا

بگذار تمامش کنم همين جا با اصرار


فقط بگويم يک کلام نداي قلبم را

که دوستت دارم، دوستت دارم بسيار بسيار ...

!

اينکه مي گم دوستت دارم باور عشقه عزيزم

اينکه مي گم عاشقتم خودش يه حسه عزيزم


تو اينو باورش بکن جز تو کسي رو ندارم

از عشق بي نهايت همش ميگم دوستت دارم


شايد بگي يه ديونست که هي ميگه دوستت دارم

ولي اينو تو بدون که بدجوري من اسيرتم


اسير چشماي سيات اسير اون مرامتم

اسير اون ناز نگات خلاصه که نزار بگم


با اين که من نديدمت يه جور ديگه دوستت دارم

جوري که نمي تونم برات تو شعرم بزارم


اگه بخواي بابت هديه صفات، قلبمو از سينه بکَنم

تا که بشم منم فدات پرپر بشم رو قدمات به آرزومم برس


دوستت دارم (دبه دبه:دی)

دوستت دارم اي تک روياي زندگي من

دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک چراغ زندگي مني

با من بمان تو آن تک واژه زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک خوشي زندگي مني

با من بمان تو آن تک عشق زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک کليد خوشبختي مني

با من بمان تو آن تک ياردوران تنهايي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک ستاره ي زندگي مني

با من بمان تو آن تک نياز زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک اميد زندگي مني

با من بمان تو آن تک آواي زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک دوست شبهاي مني

با من بمان تو تک معني دهنده ’ زندگي من هستي

دوستت دارم اي تک روياي زندگي من


عشق، پلی برای رسیدن به خدا

اشتباه شايد همين بود....

همين تو را از خودت خواستن...

غافل از اينکه نديدن و نشنيدنِ تو بهانه ي خوبي براي باور کابوس نبودنت نيست....

توبودي....تو هستي....بي آنکه بخواهي....

تو هستي حتي اگر ديگر در اين دنيا نباشي....

براي باور بودنت دليلي بالاتر از ديوان حافظ ِ کتابخانه ي من؟

که هر غزلش با اسم تو شروع مي شود....

پس اگر عاشق نيستي لا اقل من را به خيال بافي متهم نکن....

چه کسي گفته من تنها زماني مي توانم بودنت را باور کنم؟

که گرمي دستهايت را حس کنم؟يا صداي مهربانت را بشنوم؟

چه کسي گفته؟

من مي فهمم سهراب چه مي گويد?وقتي چشمهايم را مي شويم ؟

تا "وصال" را جور ديگري ببينم.....

براي من مگر بالاتر از اينکه با عشق تو از بدي ها پاک شوم ؟

و به خدايِ احد و واحدم نزديک تر شوم ؟؟

من اين "وصالِ بي تو" را به هزار بار "وصال دنيوي" نمي دهم....

وصال يعني از تو به خدا رسيدن....

و خوشا به حال آن کسي که پلي مي شود براي رسيدن ديگري به خدا....

من باور کرده ام که :

"چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد"....

من باور کرده ام که :

"تو بامني هر جا برم ....."

من باور کرده ام که :

تو را بايد در خود جستجو کرد.....

من باور کرده ام بودنت را....

من باور کرده ام نبودني از جنس بودن را....


من و دل

در دلم بود که بی دوست مباشم هرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود...


که منم!

کشيده پر به هوايت کبوتری که منم

و عاشقت شده انگار دختری که منم!


هبوط کرده‌ای از اوج قله‌های بهشت

و سخت مانده‌ای بين دو تا پری، که منم-


-يکی از آن دوام اما...چقدر شک داری

و بايد از کسی اين بين بگذری که منم!


تو می‌روی غزلم را دوباره می‌سازند

سه‌نقطه‌های عجيب و مکرری که منم...


نمی‌رسد به تو و بی‌ترانه می‌گريد

نجيب ساده‌دل زودباوری که منم!