...
باید زبان اشاره بیاموزم
که پیش تو لال می شوم و
پیش مردم کر
باید زبان اشاره بیاموزم
که پیش تو لال می شوم و
پیش مردم کر
به آنان که
به شوریده حالی ات می خندند
بگو
اگر راست می گویند
یک آیه مانند چشمانش بیاورند.

دل به دلم ندادی
دست در دستم هم نگذاشتی
پا به پا بـــا من نیامدی
تو را به خدا برو
سر به سرم نگذار
قولش را به بیابان دادهام !

شکستـَن دل ...
اما هَـــــر "نفـس"، درد است که میکــِـشـی !!!
قرارمان همان جای همیشگی
فقط این بار
تو هم بیا...
اما "گذشته" ام بدجور درد میکند !
به اندازه ی تمام دل تنگی ها
باید بمانی
باید محو شان کنی و بعد بروی...
نه این که بیایی
داغ دل تنگی ها را تازه کنی
بعد زود ،
پشت کنی و بروی
می فهمی ؟
تو دور زدی ...
ولی من جریمه شدم ...
نان را تو ببر
که راهت بلند است و طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
می خواهم این زخم همیشه تازه بماند


بازگشت من به سوی توست
دستم را رها کنی؛
پـَرت می شوم در خاطراتـت
" آدم بايد يك نفر را داشته باشد که شب های زیادی را به خاطرش گریه کرده باشد. حالش بد شده باشد. از دلتنگی تا مرز خفگی پیش رفته باشد. بسته بسته سیگار دود کرده باشد. مست کرده باشد. مشت کوبیده باشد به دیوار که چرا دنیا این همه خر است. که چرا همه چیز این جوری ست و جور دیگری نیست. حسرت بخورد که چرا فلان چیز را نگفته است، چرا فلان جا را با او نرفته، چرا فلان کار را نکرده، فلان چیز را نخورده. هی حسرت بخورد، هی حسرت بخورد و سینه ش بالا پایین شود از نفس های عمیقی که دنیا را به آتش می کشد.
آدم بايد يك نفر را داشته باشد كه توي تمام آهنگ هايي كه گوش مي دهد پيدايش كند، توي تمام شعرها و داستان هايي كه مي خواند. به هر جا كه نگاه كرد و با هر كسي نشست و به هركجا كه سفر كرد و توي هر مهماني اي كه پا گذاشت، ته دلش تكان بخورد كه اگر بود چقدر همه چيز بهتر بود. چه قدر همه چير رنگ بهتري داشت، چقدر لبخندها واقعي تر بودند. چقدر دنيا دوست داشتني تر بود.
آدم بايد يك نفر را داشته باشد و سال ها منتظرش باشد كه يك روزي بالاخره مي آيد و او هرگز نيايد. هرگز نيايد و تو را در خيالبافي هاي شبانه ت تنها بگذارد. تو را با حرف هاي نگفته و بغل هاي خالي ت تنها بگذارد. تو را با بالشت خيس و چشم هاي پف كرده از انتظار تنها بگذارد. تو را با خواب هاي نديده و ته سيگارهاي دود شده تنها بگذارد.
آدم بايد يك نفر را داشته باشد كه تنها آرزويش اين باشد كه روزي، فرقي نمي كند ده سال بعد يا سي سال بعد، فرقي نمي كند تنها باشد يا تشكيل خانواده داده باشد، آنگونه كه بايد، در آغوشش بگيرد و خوشحال باشد كه از اين كه بعد از سال ها، بعد از اين همه نبودن هنوز مي تواند توي چشم هايش نگاه كند و از ته ِ ته دلش بگويد : " دوستت دارم. "
آدم بايد يك نفر را داشته باشد. يك نفر را براي هميشه داشته باشد ... "
خیره شدن به میز...
یعنی...
چرا میز هست و
تو...
نه!...
از اینجا دانلود کنین
آن وقتهایی که از دیگران تند تند جویای احوالت میشوم
یعنی حال خودم اصلا خوب نیست...
ولی جای خالی کسی که تازگیها بهش عادت کرده بودی
جور دیگری خالیست...
یـه جـایـی
بـایـد دسـت آدمـا رو بـکـشـی . . .
نـگـه شـون داری . . .
صـورتـشـون رو مـیـون دسـتـات مـحـکـم بـگـیـری
بـگـی : بـبـیـن . . .
مـ ـن دوسـت دارم . . . نــرو !!!
فرقی نمی کنه ! ...
گاهی وقتا هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !
شب باشه ، یا روز !
زمستون باشه ، یا تابستون !
چای بخوری ، یا یه کوفت ِ دیگه !
سیگار بکشی ، یا نکشی !
هر چه زور بزنی یادت بیاد ، یا یادت نیاد !
آواز بخونی ، یا گریه کنی !
تلفن یه زنگ بزنه ، یا پنج زنگ !
گوشی رو برداری ، یا برنداری !
اصلاً زنده باشـی ، یا مـُرده !
آره ... فرقی نمی کنه !
گاهی وقتا ...
هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !
در که بسته شد ...
دیگه فرقی نداره فاصله ات با من صد متـره ، یا صد قرن !
وقتی نمی بینمت ...
چشام باشن یا نباشن ...
وقتی نیستی ...
دیگه برام هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !
شکایتم از تو را
پیش خدا بردم!
احضارمان کرد به دادگاه!
خدا با دیدن تو
خود را باخت!
حق را به چشمان تو داد!
تو تبرئه شدی
من مجازات!!
dirtyprettythings
تـنـهـا بـدون مـ ـن
و صـبـح مـی شـود شـب هـا
بـدون مـ ـن
ایـن نـبـض زنـدگـی
بـی وقـفـه مـیـزنـد
فـرقـی نـمـیـکـنـد
بـا مـ ـن . . .
بـدون مـ ـن . . .