...

باید زبان اشاره بیاموزم

که پیش تو لال می شوم و

پیش مردم کر

اوهوم

یاد تو 

استمراری ترین ماضی ست 

در ذهن من.

...

به آنان که

به شوریده حالی ات می خندند

بگو

اگر راست می گویند

یک آیه مانند چشمانش بیاورند.

...

سیگار باشم

تا لذت بوسیدن لبهایت

و بودن در دستانت!

درد سوختنم را

خنثی کند!!

بهمن نوشت

دلم غم داره...

غـــــــم

کــــﮧ نــوشتــن نـــدارد ..

نفــــوذ مــے کنـــــد در استخــــوان هــآیــت ...

و بــــعد

آرام آرام  ...

از چشـــم هــــایــت

م

ی

ر

ی

ز

د

...

...

" هست " را
اگر قدر ندانی
می شود
" بود "
و
چه تلخ است
" هست " ی
که " بود " شود و
" دارم " ی که ...

 " داشتم "...

پروانه وحیدمنش

گاهی به خاک سپردن یک جسد

از خواباندن یک قاب عکس آسانتر است

آنکه از نبودنت مي سوزد

سيگارم نبود،

دلم بود..

...

نرسیده  به  بعضی  خاطره ها ...

 باید  بنویسند :  آهسته  به  یاد  بیاورید ... 

خطر ِ ریزش ِ  اشک ...

آدم نیس که، دله...

دیدن عکست تمام سهم من است

از "تو "

آن را هم جیره بندی کرده ام

تا مبادا

توقعش زیاد شود!!

... دل است دیگر . . .

ممکن است فردا خودت را از من بخواهد!!!

پرستوک

راس میگن

روزگار می گذره

از روی پیکر ما

هومن شریفی

بی کسی یعنی

 لای استخوان های من نمک بپاشی ...

و زخم هایم پشت سرت راه بیفتند

و معتاد دست های شورَت شوند ...

...

دل به دلم ندادی

دست در دستم هم نگذاشتی

پا به‌ پا بـــا من نیامدی

تو را به خدا برو

سر به سرم نگذار

قولش را به بیابان داده‌ام !


مرو...

تو می‌روی و  دل ز دست می‌رود

مرو، مرو که با تو هر چه هست می‌رود
http://data.whicdn.com/images/14863438/tumblr_lroq9kHzRG1r3rcrno1_500_large.jpg

اوهوم

شکستـَن دل ...

به شِکستن استُخــوان دنــــده می‌مانَد ؛

از بیرون هَمـــه‌ چیز رو به‌ راه اســــت،

اما هَـــــر "نفـس"، درد ا‌ست که می‌کــِـشـی !!!

اوه اوه به این شدیدا اعتقاد دارم

هر كجا مي خواهي باش...

سقفم يكي نباشد با سقفت ،

آسمانم كه هست ...

اووم

نامت را که می نویسم،

 به کاغذ حسادت می کنم...

آخ نگو

همچون پیامبری هستم

که بعد از انجام رسالت،

 ایمانش را از دست داده است

من هستم...

دلــــــهره هــایــت را

بــﮧ بــاد بده ...

اینجـــــا

دلــے هســـت

کــﮧ براــے آرامشـــت

دســـت بــﮧ آســمــآن دارد ...

اوهوم...

کاش همیشه

در کودکی می ماندیم

تا به جای دل هایمان

سر زانو هایمان

زخمی میشد ...

...

نگران نباش

حال دلم خوب است !!!

نه از شيطنت هاي كودكانه اش خبري هست

نه از شيون هاي مداومش ، به وقت خواستن تو

آرام

جوري كه نبيني و نشنوي

گوشه اي نشسته

چشم به راه خبري ازتو

...

کاش بودی و

می فهمیدی

وقت دلتنگی

یک آه

چقدر وزن دارد...

هی...

کاش همیشه در کودکی می ماندیم

تا به جای دلهایمان

سر زانوهایمان زخمی میشد...!

علیرضا روشن

از پنجره

به کسی نگاه می‌کنم

که در کوچه نیست

...

شکستن دل،

به شکستن استخوان دنده می‌ماند؛
از بیرون همه‌چیز روبه‌راه است،

اما هر نفس،

 درد ا‌ست که می‌کشی . .

...

به تو بدهکارم

دست كم یک جان

برای هر لبخند

...

‫یـک تنـه

تمـام یکـی نبود هـای قصـه ای !

هــمیـن ...!‬

...

قرارمان همان جای همیشگی

فقط این بار

تو هم بیا...


زیبا

"حال" ام خوب است ،

اما "گذشته" ام بدجور درد میکند !

آخرین نسخه ی یک مرد

گفت: بخند...

گفتم: مگر پیغمبرم

که معجزه می خواهی؟

...

بی حوصـــــــــلگی هايم را ببخش

بداخــــــــــلاقی هايم را فراموش كن

بی اعــــــتنايی هايم را جدی نگير

در عوض

من هم تو را می بخشم

كه سبب همه ی ايـــــــــنهايی !

...

اگر می آیی

به اندازه ی تمام دل تنگی ها

باید بمانی

باید محو شان کنی و بعد بروی...

نه این که بیایی

داغ دل تنگی ها را تازه کنی

بعد زود ،

پشت کنی و بروی

می فهمی ؟

آخی

دیر آمدی
 کمی تغییر کرده ام...

برای شناختنم

عکسم را مچاله کن !

حتی اگه عکسی نباشه

عکس نیس که خاطره رو نگه می‌داره

خاطره‌اس

که عکسو نگه میداره

بابک یعقوبی

تو دور زدی ...

ولی من جریمه شدم ...

عجیب است ...!!!

در یک کلام : فوق العاده!

  نان را تو ببر

  که راهت بلند است و طاقتت کوتاه

  نمک را بگذار برای من

  می خواهم این زخم همیشه تازه بماند

علیرضا روشن

حسرت ِ مرا دیواری می فهمد

که به او نگاه می کنی

اما دلت

جایی دیگر است

مزه!

نگاه تو تلخ
اشک های من شور
يادت شيرين
زندگی "با مزه" ای دارم ...

اوووووووف

روحم میخواهد برود یکـــــ گوشه بنشیند .
پشتش را کنـــــــد به دنیا ، .
پاهایش را بـغل کنــــــــد و ....
بلنـــد بلنـــد بگویـــــد
.
من دیگــــــر بازی نمیکنم ...

دلم...

تنگی نفست را،

 نینداز گردن آلودگی،

 دلت را ببین،

کجا گیر کرده... .

یا در تو حل میشوم...

چـــﮧ بــــمانـــے ،

چــــﮧ نــَـمــــــانــے

منی دگـــــر وجــود نـــَــدارد !

یا در تـــو حل می شــوم

یا بــے تــو گــــــُم  ..

گریز آناتومی- دکتر اسلون : عاااااااالی

محکم راه برو

تو عاشق شدی

جنگیدی و ...

الان تنهایی

سرت رو بگیر بالا!

اوهوم...

دلمان که می گیرد

تاوان لحظه هایی است که

دل می بندیم.

عالی...

دلم درد میکند

شاید...

خیال هایی که به خوردم دادی ...

خام بودند...

اما...

آن روزها

نگاهت

نوازشت

حتى بوسه هايت

سيرم نميكرد...

اين روزها

اما

كم توقع شده ام

به

شنيدن صدايت يا ديدنت از دور

دلخوش ميكنم

خیلی زیبا...

چقـ ــــــــ ــدر
کم تــــــــوقع شده ام
نــ ـــ ـه آغوشتــ را ميـــــــــخواهم !
نــ ـــ ـه يک بوســــــــــــه !
نــ ـــ ـه ديگر بودنتــ را
همين که بيايی
از کنارم رد شوی کافيستـ ...!
مــــــرا به آرامش ميرساند حتی
اصطکاکــ ســــــــــــايه هايمان ...

اووووپس

هان چه میگویی؟

تنهاییمان را قسمت کنیم

 یا تن هایمان را...؟

بعضی وقتا...

با من از شعر نگو...!

از خودت حرف بزن...!

دلتنگ حرفهای معمولی ام....


اینکه حالت خوب است؟ سرما نخورده ای؟

 اینکه زود برگرد! مواظب خودت باش! و...


دلتنگ همین حرف های معمولی ام....

حسین کاظمیان

هر شب درست

همین موقع

همین جا

با یادِ "تو"

قرار ندارم ...

رضا کاظمی

نشسته‌ای توی سینه‌ام...

 مثلِ تیرِ چندپَر!...

نه می‌شود درت آورد...

نه گذاشت که بمانی!...

شهاب مقربین

بی سبب نیست

که هر چه بیش قدم

 پیش می گذارم

از من دورتر می شوی

تو لحظه ی تولد منی
http://data.whicdn.com/images/12333493/tumblr_lnqbuwpCyX1qzbw9go1_500_large.jpg?1311421047

آخی...

سیاهى زیر چشم هایم را دوست دارم ،

جاى پاى رفتن "تو" ست...


آخی

حس مـــی کــــنم

دنیـــا خــــالــیست

مگر تو چندنفر بودی ؟!

سراب...

حتی اگر نباشی،‌

 می‌آفرینمت

چونان که التهاب بیابان

 سراب را

اوووپس

فکرم هم رفت پیشِ تو

من تنها مانده ام

میم مسافر

افسردگی حاد " ...

مجبور بود خب !

 می دانی که !

هنوز بیماری ای

به نام

 " بی تو ماندن "

 ثبت نشده است

ولش کن دیوونس...

دیوانه نمی گوید دوستت دارم

دیوانه می رود تمام دوست داشتن را

به هر جان کندنی

جمع می کند از هر دری

می زند زیر بغل

می ریزد پای کسی که

قرار نیست بفهمد دوستش دارد...

آخی...

گمم نکن !!

قول ..

که گوشه ی حافظه ات ..

آرام بنشینم !

بگذار بمانم !..

آرام گوشه حافظه ات فقط ...

آرزو دارم که...

باشی و صدایم کنی

بلرزد دل‌م

نفس را حبس کنم در سینه

چشمان‌م را ببندم به روی دنیا

‫و بگویم :

 جااان‌م‬..

عالی!

ظاهرشان را نبین

این خیابان ها همه یکطرفه اند

تو را یاد من می آورند

مرا یاد تو نه . . .

...

همیشه 
سختــ ترین
سیلی را از کسی
میخوری که روزی بهترین نوازشگرتــ بود

شعر...

من اگر سکوت می کنم

نه از بی حرفی

که به احترام واژه هاست

...

شعر

تاوانی ست

که کلمات

به جای"تو" پس می دهند

علیرضا روشن...

آخ...

آدمي به خودی خود نمي افتد

اگر بيفتد

...

از همان سمتي مي افتد که تکيه کرده است

حسین کاظمیان

آي ! تويي كه دل ت را

و حتي نگاه ت را

از من دريغ كردي

خيال ت اينجا جا مانده

بيا اين را هم ببر ...

سایه روشن

آدمی باید توی زندگی یک نفر

 یا باشد

یا نباشد

نه اینکه

 هی باشد،

هی نباشد...

هی باشد،هی نباشد

هرتا مولر

آدم ها تمام نمی شوند

آدم ها نیمه شب

با همه آنچه در پس ذهن تو

برایت باقی گذاشته اند

به تو هجوم می آورند

ساعت 25

بازگشت من به سوی توست

دستم را رها کنی؛

پـَرت می شوم در خاطراتـت

آخی...

" آدم بايد يك نفر را داشته باشد که شب های زیادی را به خاطرش گریه کرده باشد. حالش بد شده باشد. از دلتنگی تا مرز خفگی پیش رفته باشد. بسته بسته سیگار دود کرده باشد. مست کرده باشد. مشت کوبیده باشد به دیوار که چرا دنیا این همه خر است. که چرا همه چیز این جوری ست و جور دیگری نیست. حسرت بخورد که چرا فلان چیز را نگفته است، چرا فلان جا را با او نرفته، چرا فلان کار را نکرده، فلان چیز را نخورده. هی حسرت بخورد، هی حسرت بخورد و سینه ش بالا پایین شود از نفس های عمیقی که دنیا را به آتش می کشد.

آدم بايد يك نفر را داشته باشد كه توي تمام آهنگ هايي كه گوش مي دهد پيدايش كند، توي تمام شعرها و داستان هايي كه مي خواند. به هر جا كه نگاه كرد و با هر كسي نشست و به هركجا كه سفر كرد و توي هر مهماني اي كه پا گذاشت، ته دلش تكان بخورد كه اگر بود چقدر همه چيز بهتر بود. چه قدر همه چير رنگ بهتري داشت، چقدر لبخندها واقعي تر بودند. چقدر دنيا دوست داشتني تر بود.

آدم بايد يك نفر را داشته باشد و سال ها منتظرش باشد كه يك روزي بالاخره مي آيد و او هرگز نيايد. هرگز نيايد و تو را در خيالبافي هاي شبانه ت تنها بگذارد. تو را با حرف هاي نگفته و بغل هاي خالي ت تنها بگذارد. تو را با بالشت خيس و چشم هاي پف كرده از انتظار تنها بگذارد. تو را با خواب هاي نديده و ته سيگارهاي دود شده تنها بگذارد.

آدم بايد يك نفر را داشته باشد كه تنها آرزويش اين باشد كه روزي، فرقي نمي كند ده سال بعد يا سي سال بعد، فرقي نمي كند تنها باشد يا تشكيل خانواده داده باشد، آنگونه كه بايد، در آغوشش بگيرد و خوشحال باشد كه از اين كه بعد از سال ها، بعد از اين همه نبودن هنوز مي تواند توي چشم هايش نگاه كند و از ته ِ ته دلش بگويد : " دوستت دارم. "

آدم بايد يك نفر را داشته باشد. يك نفر را براي هميشه داشته باشد ... "

پارادوکس

بغض هایت را

برای خودت نگه دار

گاهی

سبک نشوی

سنگین تری ...

محمدعلی بهمنی

اگر مقدر من نیست جرعه ای از تو...

به خاک تشنه ام ای دوست، قطره قطره بریز !...



بابک یعقوبی

گفتی دهانم بوی شیر میدهد...

رفتی..!!!

حالا بوی سیگار،

بوی مشروب،

بوی "دروغ" هم می دهد...

...برگرد..!!!

...

دستهـــای تو به ماه

و چشمهـــای من به تو

نمی رسند

تنهــا

سرنوشت رویاهایمان یکی شده

دلم گرفته

چیزی عوض نمی شود

حتّی اگر خیالِ تو یک شبِ دیگر


از لابه لای هوا سر نخورد


نخیزد زیر لحاف !


برایم تعریف کن


هرگز فراموش نشدن ،


چه حالی دارد...؟!

ابراهیم اکبری دیزگاه

نه جواب تلفنم را می دهی

نه به مسیج هام... پاسخ

چاره ای ندارم

روی شیشه ی گرد و غبار گرفته ی اتوبوسی که به شهرتان می آید

می نویسم

" دوستت دارم..."

علیرضا روشن

خیره شدن به میز...

یعنی...

چرا میز هست و

تو...

نه!...

اوهوم

اینجـــــــــــا

تا چشم کار می کند

جای تو

خالیســــــــــــت

خیلی قشنگه...

آنقــدر مرا سرد کرد ؛

از خودش .. از عشق ..

کـــہ حالا بــه جاے دلبستن ،‌ يخ بستـہ ام!

آهاے !!! روے احساسم پا نگذاريــد ..

ليز مے‌‌خوريــد .!.

model - Degmesin Ellerimiz

Ah ne zormuş bitsin demek
Hala severken seni
Dudaklarını öpmemek
Bir yabancı gibi

آه چقده سخت بوده اینکه بگی دیگه تموم شد
وقتی که هنوزم دوست دارم...
اینکه دیگه لباتو نبوسم
مثل یه غریبه...

Bilirsin ayrılık konusunda
İyi değiliz ikimiz de
Bir kıvılcım yeterdi her zaman
Koşup geri dönmemize

میدونی تو مساله ی جدایی
هردومون خوب نیستیم (استعدادشو نداریم!)
یه جرقه همیشه کافی بود
تا بدوییم و برگردیم...

Değmesin ellerimiz
Buluşmasın bu gözler
Yine erir gideriz
Unutulur yeminler

دستامون به هم نخورن...
دیگه چش تو چش نشیم
بازم از خود بیخود میشیم
قسم هامون از یادمون میره

Biz hiç beceremedik
Sevmeyi de terk etmeyi de
Aşk kokan dudakların
Karşısında direnmeyi de

ما هیچوقت موفق نشدیم
اینکه همدیگرو دوس داشته باشیم، یا همو ترک کنم
جلوی لبهایی که بوی عشق میداد
مقاومت کردن رو

Biz hiç beceremedik
Sevmeyi de terk etmeyi de
Aşk dolu mısraların
Karşısında direnmeyi de

ما هیچوقت موفق نشدیم
اینکه همدیگرو دوس داشته باشیم، یا همو ترک کنم
جلوی داستان های عاشقونه
مقاومت کردن رو...

İşte bir kez daha
Durup karşımda
Belki de son defa
Soruyorum sana

یکبار دیگه
ایستاده جلوم
شایدم برای بار آخره که
دارم ازت می پرسم...

Bitti mi hikayemiz?
Bu ne biçim son böyle?
Değmez miydi sevgimiz
Savaşıp direnmeye?

داستان ما تموم شد؟
این چجور پایانیه دیگه؟
عشق ما ارزش اینو نداشت
که بایستیم و مبارزه کنیم؟

Değmesin ellerimiz
Buluşmasın bu gözler
Yine erir gideriz
Unutulur yeminler

دستامون به هم نخورن...
دیگه چش تو چش نشیم
بازم از خود بیخود میشیم
قسم هامون از یادمون میره

Biz hiç beceremedik
Sevmeyi de terk etmeyi de
Kendimize sahip çıkıp
Dünyayla yüzleşmeyi de

ما هیچوقت موفق نشدیم
اینکه همدیگرو دوس داشته باشیم، یا همو ترک کنم
اینکه خودمون رو کنترل کنیم
و با دنیا رو در رو بشیم...

Biz hiç beceremedik
Sevmeyi de terk etmeyi de
Korktuğumuz o gözlerin
Karşısında direnmeyi de

ما هیچوقت موفق نشدیم
اینکه همدیگرو دوس داشته باشیم، یا همو ترک کنم
جلوی اون چشمهایی که از رو به رویی باهاشون می ترسیدیم
ایستادن و مقابله کردن رو...

Bitmesin hikayemiz

داستانمون تموم نشه... (اوووم)

از اینجا دانلود کنین

مارسل پروست

زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند

 اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه می‌دارد.

 هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان

دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره ها

 نیست.

دلم...

بـه فکر نــوازش دست های منی!
بی آنکــه بدانی ؛
دلـــم است کــه تنهــا مانــده ..
دست هایــم ، دو تاینــد

راس میگه

این روزها اگر کسی پیدا شد

که شماره تلفنت رو حفظ بود

حتماً قدرش رو بدون

خیلی باید خاطرت براش عزیز باشه‬

گروس عبدالملکیان

درخت که می شوم

تو پائیزی !

کشتی که می شوم

تو بی نهایت طوفانها !

تفنگت را بردار

و راحت حرفت را بزن...

راس میگه

سکوت توی گوشی تلفن

سنگین ترین سکوتهاست.

نه از دست ها کاری ساخته است ؛

 نه از چشم ها.

مرا فرانسوی ببوس

آن وقتهایی که از دیگران تند تند جویای احوالت میشوم

یعنی حال خودم اصلا خوب نیست...


به کسی نگو

آدم ها می آیند تا بروند

ولی جای خالی کسی که تازگیها بهش عادت کرده بودی

جور دیگری خالیست...

نیروانا

یـه جـایـی

بـایـد دسـت آدمـا رو بـکـشـی . . .

نـگـه شـون داری . . .

صـورتـشـون رو مـیـون دسـتـات مـحـکـم بـگـیـری

بـگـی : بـبـیـن . . .

مـ ـن دوسـت دارم . . . نــرو !!!


حسین پناهی

فرقی نمی کنه ! ...

گاهی وقتا هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !

شب باشه ، یا روز !

زمستون باشه ، یا تابستون !

چای بخوری ، یا یه کوفت ِ دیگه !

سیگار بکشی ، یا نکشی !

هر چه زور بزنی یادت بیاد ، یا یادت نیاد !

آواز بخونی ، یا گریه کنی !

تلفن یه زنگ بزنه ، یا پنج زنگ !

گوشی رو برداری ، یا برنداری !

اصلاً زنده باشـی ، یا مـُرده !

آره ... فرقی نمی کنه !

گاهی وقتا ...

 هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !

در که بسته شد ...

 دیگه فرقی نداره فاصله ات با من صد متـره ، یا صد قرن !

وقتی نمی بینمت ...

چشام باشن یا نباشن ...

وقتی نیستی ...

دیگه برام هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !

خیلی ناز بود

به من عشق تعارف نکنید

قبلا صرف شده ،

به دستانم فندکی، کبریتی، سنگ آتش زنه ای برسانید

تا برای هضم عشقم

سیگاری آتش بزنم

من به تو می اندیشم...

من

به پایان دلتنگی می‌اندیشم

آن نهایتی

که همیشه تو را

خواهم داشت

بهمن نوشت

شکایتم از تو را

 پیش خدا بردم!

احضارمان کرد به دادگاه!

خدا با دیدن تو

 خود را باخت!

حق را به چشمان تو داد!

تو تبرئه شدی

من مجازات!!


dirtyprettythings

كنستانتين كاوافی

گاهی برگرد و بغل‌ام كن

برگرد و تنگ بغل‌ام كن

وقتی حافظه‌ی تن بيدار می‌شود

هوسی قديمی دوباره در خون می‌دود

وقتی لب‌ها و پوست يادشان می‌آيد

و دست‌ها هوای لمس تو را دارند

رو به رویم کوهیست...

روبرویم کوهیست

به بلندای نبودنهایت.

می نوردم آنرا،

گرچه سخت است و بعید

لاجرم باید رفت

باید از هرچه محال است گذشت.

من گذر می کنم از مرز همه بایدها

وز پس دغدغه ظلمت و تردید و شکیب

در سحرگاه وصال

به تو خواهم پیوست ...

یک آه چقدر وزن دارد...

من بودم

تو


و یک عالمه حرف ...


و ترازویی که سهم تو را


از شعرهایم نشان می داد!!!


کاش بودی و


می فهمیدی


وقت دلتنگی


یک آه


چقدر وزن دارد ...

اسپند

دل مــ ـ ـ ــ ن پشت سرت کاسه آبی شد و ریخت کِی شود پیش قدمهای تـ ـ ـ ـــو اسفند شوم . . .

ایرانسل باش که همیشه آنتن بدی! :دی

تازگی هــــــــا

تصویر خاطراتت در ذهنم برفکــــــــــی شده


بس که هر بار آنتن احساساتم را


به یـــــک طرف تنظیم کرده ام . . .

خـــط ِ فـقـر

خـــط ِ فـقـر

جـایـی میـان ِ
بـود و نبـود ِ تـوسـت ...

جـایـی میـان ِ
دار و نـــدار ِ مـن

من و تو

رنگین کمان متولد نمیشد

اگر

باران و آفتاب

متحد نمیشدند

.
.
.

من و تو

پر تضاد تر از آن دو نیستیم!

با من بدون من...

دیـدی کـه سـخـت نـیـسـت

تـنـهـا بـدون مـ ـن

و صـبـح مـی شـود شـب هـا

بـدون مـ ـن

ایـن نـبـض زنـدگـی

بـی وقـفـه مـیـزنـد

فـرقـی نـمـیـکـنـد

بـا مـ ـن . . .

بـدون مـ ـن  . . .