گاهی برگرد و بغل‌ام كن

برگرد و تنگ بغل‌ام كن

وقتی حافظه‌ی تن بيدار می‌شود

هوسی قديمی دوباره در خون می‌دود

وقتی لب‌ها و پوست يادشان می‌آيد

و دست‌ها هوای لمس تو را دارند